| دکتر چمران، رابطه قلبی عمیقی با امام صدر داشته است، رابطهای که ظاهرا از حد و مرز حسابهای این جهانی خارج است.«بازتاب» در يادداشتي به قلم دكتر صادق طباطبايي، دوست قديمي شهيد چمران و خواهرزاده امام موسي صدر، اسنادي را از اين رابطه شگرفت منتشر ميكند.در اين يادداشت، به فرازهايي از وصيتنامه شهيد چمران خطاب به امام موسي صدر و نيز نامههايي كه چمران در تبوتاب روزهاي پرحادثه و سخت مبارزه در جنوب لبنان به صادق طباطبايي نوشته، اشاره شده است.

همچنين به اسناد گزارشها و تصميمهاي ساواك اشاره ميكند كه تلاش داشته امام موسي صدر را وابسته و عامل بيگانگان معرفي كند و جالب اينكه در اين راه، از آخوندها و منبريهاي درباري نيز استفاده كرده است.در بخشي از نامه چمران به امام صدر آمده است: وصيت ميكنم به كسي كه او را بيش از حد دوست ميدارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي(ع) ميدانم! او را وارث حسين(ع) ميخوانم! كسي كه رمز طائفه شيعه و افتخار آن و نماينده 1400 سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حقطلبي و بالأخره شهادت است! آري به امام موسي وصيت ميكنم …از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بودهام، متأسف نيستم. از اينكه آمريكا را ترك گفتم، از اينكه دنياي لذات و راحتطلبي را پشت سر گذاشتم، از اينكه دنياي علم را فراموش كردم، از اينكه از همه زيباييها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشتهام، متأسف نيستم … از آن دنياي مادي و راحتطلبي گذشتم و به دنياي درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايي قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكستهدلان همآواز گشتم. از دنياي سرمايهداران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

به گفته دكتر صادق طباطبايي، میزان علاقه آقای صدر به چمران نیز از حد و وصف خارج بود. بارها به من ميگفتند، عجب تحفهای آسمانی و خدايي برای من به ارمغان آوردی و باز اضافه کنم که کارشکنیهای وابستگان و مزدوران سفارت شاهنشاهی و نیز حسادتها و حقدهای بعضی بدخـُلقان ایرانی و نیز دشمنیهای ایادی ساواک و بعث عراق و از همه دردناکتر، دسیسههای آخوندهای درباری و دوستان نادان علیه امام صدر، او را زیاد رنج ميداد. البته خود او هم به شدت زیر ذرهبین ساواک قرار داشت و از هر سو تهدید به مرگ ميشد و همان طور که از متن وصیتنامهاش برميآید، پیوسته در خوف و خطر بوده است. شاید بتوانم بگویم که در اغلب قریب به اتفاق نامههايي که برای من ميفرستاد، این موضوع منعکس بود... .بخشهايي از نامههاي چمران به صادق طباطبايي نيز منعكسكننده اوج حوادث جنوب لبنان است: لابد ميداني كه مسيحيان مترف دست راستي براي مبارزه با آقاي صدر خيلي تلاش ميكنند، حركت محرومين را «حركت مغبونين» مينامند در دههاي جنوبي كه فتح كردند به دنبال «امل» ميگشتند كه بكشند زيرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستي كه فقط امل و امام صدر توانستهاند مسير جنوب را عوض كنند. جنوب ميرفت كه زير سيطره مسيحيان (به پشتيباني اسرائيل) درآيد و بعد از سقوط طيبه دهها جنوب يكي بعد از ديگري به دست كتائب ميافتاد، ولي ايستادگي جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طايفه شيعه را تكان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوريه رسما موقف گرفت و ضد كتائب نيرو فرستاد و اتحاد مسيحيان و اسرائيليان شكسته شد...در اين يادداشت آمده است: در اسناد ساواک نیز به رد پای بسیاری از این توطئهها که توسط دوستان نادان و بعضی روحانیون فرصت طلب در لبنان دامن زده ميشد، پی ميبریم. شاید بد نباشد به چند نمونه از صدها سند در این باب نظری بیفکنیم:
از: 312 گزارش درباره: سيد موسى صدر محترما به استحضار مىرساند: نظر به اينكه نامبرده بالا، در بيروت مطالبى عليه مصالح كشور اظهار نموده بود، مقرر گرديد كه به ساواك تهران اعلام گردد از طريق وعاظ و روحانيون مورد اعتماد در منابر، ياد شده وابسته و عامل كشورهاى بيگانه معرفى شود كه در اجراى اوامر اقدام گرديد. اينك ساواك تهران اعلام نموده است كه به منابع مربوطه آموزشهاى لازم در اين مورد داده شده است... .نکته جالب در این گزارش ساواک این است که رژیم شاه خود معترف است که مخالفت با او موجب سر بلندی و عظمت فرد است... .در اسناد ساواك آمده است: ... سيدموسى صدر، سرپرستى مدرسهاى را كه در صور تأسيس كرده به شخصى به نام مصطفى چمران ساوهاى واگذار نموده و هم اوست كه سرپرستى آموزش افراد سازمان چريكى صدر (امل) را به عهده دارد...... مصطفى چمران از مخالفان سرسخت ايران و از سران جبهه به اصطلاح ملى در آمريكا بوده و در زمان جمال عبدالناصر، به اتفاق چند تن ديگر دوره چريكى و خرابكارى را در مصر ديده است و ترتيب طى دوره خرابكارى را براى تعدادى از تروريستهاى ايرانى در سازمانهاى فلسطينى فراهم كرده است. على شريعتى، نويسنده ايرانى، در سال جارى در لندن فوت و در دمشق به خاك سپرده شد، شريعتى گر چه در گذشته پايهگذار ماركسيسم اسلامى در ايران بوده، ولى در اواخر عمر، عقايد گذشته خود را رها كرد و عليه ماركسيسم اسلامى دو كتاب نوشته بود، ليكن سيد موسى صدر به تبعيت از مخالفان ايران كه در نظر داشتند از شريعتى به عنوان يك مخالف ايران تجليل نمايند، به مناسبت دفن او مراسمى بر پا كرد و در چهلمين روز درگذشت او مجلس يادبودى منعقد نمود كه در آن ياسر عرفات و عدهاى ديگر از سران فلسطين شركت كردند، صدر و ديگر سخنرانان اين مراسم، در سخنان خود ايران را مورد حمله قرار داده و از شريعتى به عنوان شهيد ياد كردند... .
|