مؤسسه نشر شهر با همكاری مؤسسه فرهنگی امام موسی صدر، 6 كتاب جديد از مقالات و سخنرانیهای امام موسی صدر را منتشر كرد.. اين مجموعه كتابها در قطع پالتويی و با عنوان «پرتوها» منتشر شده است. .. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از مؤسسه فرهنگی تحقيقاتی امام موسی صدر، اين مجموعه كتابها در قطع پالتويی و با عنوان «پرتوها» منتشر شده است. «علی موحد بود و بس» سخنرانیهای امام موسی صدر به زبان فارسی در كاشان است كه به مناسبت ميلاد حضرت علی (ع) ايراد شده و «عدالت در اسلام» سخنرانیهای او به زبان عربی در همايش انديشه اسلامی در سال 1354 در الجزاير است كه «غلامحسين موسوی» آن را ترجمه كرده است. «روح تشريع در اسلام» عنوان مقالهای از امام موسیصدر است كه ترجمه آن را «موسی اسوار» بر عهده داشته است. كتاب «اسرار ربودن امام موسی صدر» خلاصهای از پرونده ربودن او توسط ليبی است كه به بررسی شواهد و مدارك اين پرونده از زمان ربودن وی تا زمان كنونی میپردازد. اين كتابها با شمارگان 5000 نسخه و با قيمت 500 تومان منتشر شده است. پيش از اين نيز چهار كتاب از اين مجموعه با عناوين «محمد پيامبر بتشكن»، «زهرا فصلی از كتاب رسالت»، «دين در جهان امروز» و «اخلاق روزه» منتشر شد كه با استقبال مخاطبان به ويژه دانشجويان روبرو شده بود. يادآوری میشود، امام موسیصدر رهبر شيعيان لبنان، روحانی روشنفكر و تحولگرای ايران است كه سالهای متوالی فعاليت او در لبنان، گنجينه پربهايی از سيره نظری و علمی درخشانی به يادگار گذاشته است. امام موسی صدر سی سال پيش در بحبوحه جنگ داخلی لبنان و به منظور ميانجگيری برای حل اين بحران سفرهايی به كشورهای عربی منطقه كرد، ولی در آخرين سفر وی به ليبی به دستور «معمر قذافی» ربوده شد و تاكنون در ليبی زندانی است.
گذری دوباره بر خاطره سیمین دانشور از امام موسی صدر
راستش را بخواهید متنی به چشمم خورد که خیلی فکرم را مشغول کرد . خاطره خانم سیمین دانشور از امام موسی صدر را میگویم . وقتی متن خاطره را خواندم نا خداگاه ذهنم به سمت روایاتی که در باب خروج سید حسنی از ائمه معصومین وارد شده است رفت و امام موسی صدر را لایق آن توصیفات دیدم متن خاطره از قول سیمین دانشور این است : (امام) موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش كرده یاكشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یكی از زیباترینمردهای دنیا بود.چشمهای خاكستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیك، از اینسینه كفتری ها. من در رو باز كردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حقنداری اینقدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست؟گفتم: آره، بیا تو. اومدتو. نیمام كه همیشه اینجا بود.دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم.نیما تو خاطراتش نوشته كه: سیمین محوجلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم چایی نخوردم. موسیصدر سه چهار روز اینجا موند. نیما خیلی حسودیش شد. نیما خیلی وسواسیبود.باید چایی رو خودم میریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالیباشه. خودمم میدادم بهش.من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهارروز موند و بعد ما رفتیم قم. او رئیس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو اوبه عربی ترجمه كرد. آورده بود برامون. بعد ما رو به قم دعوت كرد كه دیگهبیرونی و اندرونی بود. ولی میدیدمش. شام و نهار اینا میدیدیمش. خاطره سیمین دانشور از امام موسی صدر منبع: مجله گوهران(ویژه نیما یوشیج)،۱۳دی۱۳۸۵
در يكي از روايات ميخوانيم: "سيد حسني، آن جوان زيبا، از طرف سرزمين ديلم خروج كرده و با صداي رسا صدا ميزند: اي آلاحمد! دعوت آنكس را كه از غيبتش متأسّف بوديد، اجابت كنيد. اين صدا از ناحيه ضريح پيغمبر(ص) بلند ميشود، پس گنجهاي خدا از طالقان او را پذيرا ميشوند.آنها گنجهايي هستند اما چه گنجي كه نه طلا و نه نقره است، بلكه مرداني هستند كه ايماني فولادين دارند، و بر اسبهاي چابك سوار ميشوند و اسلحه به دست گرفته و پي در پي ستمگران را كشته تا آن كه وارد كوفه ميشوند.در آن موقع اكثر روي زمين را از لوث وجود بيدينان صاف كردهاند.آنها كوفه را محل اقامت خود قرار ميدهند. چون خبر ظهور حضرت مهدي(ع) به او (سيد حسني) و اصحابش ميرسد، يارانش به او ميگويند: اي پسر پيغمبر! اين كيست كه در قلمرو ما فرود آمده؟ سيد حسني ميگويد: با من بياييد تا ببينم او كيست و چه ميخواهد. به خدا قسم! سيد حسني ميداند كه او مهدي(ع) است و او را ميشناسد، ولي براي اين ميگويد كه به اصحابش بشناساند كه او كيست. سيد حسني بيرون ميآيد تا به مهدي(ع) ميرسد و از وي ميپرسد: اگر تو مهدي(ع) آلمحمّد هستي، عصاي جدّت پيغمبر(ص) و انگشتر و پيراهن و زرهش موسوم به "فاضل" و عمامه مباركش به نام "كاب" و اسبش "يربوع" و شترش "دو غضباء" و قاطرش "دلدل" و "يعفور" الاغش و اسب اصيلش "براق" و قرآني كه اميرمؤمنان(ع) جمعآوري كرده كجا است؟ حضرت مهدي(ع) تمام اينها را بيرون آورده، به سيد حسني نشان ميدهد. آنگاه سيد حسني عرض ميكند: اللَّه اكبر! يابن رسول اللَّه! دست مبارك را بده تا با شما بيعت كنم. مهدي(ع) هم دستش را دراز كرده و حسني نخست خود، سپس ساير لشكريانش با آن حضرت بيعت ميكنند. مگر چهل هزار نفر كه قرآنها را با خود دارند و معروف به "زيديه" ميباشند كه از بيعت كردن امتناع ميورزند.