تبليغاتX
«صبر صدر» پیگیری پرونده امام موسی صدر
 
 به سايت  «صبر صدر» پیگیری پرونده امام موسی صدر  خوش آمدید    آخرين خبر : طرح «خروش وبلاگی صبر صدر» در فضای مجازی اجرا می شود 
       
 
  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
آخرين اخبار ارسالي سایت
گزارش عضو هيئت جنبش امل از سفر به ایران درباره پرونده امام موسی صدر هفدهم شهریور 1389
کمالیان: عده‏ای نمی‏خواهند تا نام و افکار امام موسی در ایران زنده بماند! هفدهم شهریور 1389
امام موسي صدر از پشت ميله‌هاي زندان فرياد مي‌زند سیزدهم شهریور 1389
دولت لیبی با ربودن امام موسی صدر به شیعه ستم کرده است دهم شهریور 1389
دادگاه هاي لبنان و كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي ايران زنده بودن امام صدر را اثبات كرده اند پنجم شهریور 1389
مستند «سید موسی» از شبکه اول پخش خواهد شد سوم شهریور 1389
تشریح سیر پیگیری سرنوشت امام موسی صدر چهاردهم مرداد 1389
گلایه خانواده امام موسی صدر از کندی پیگیری سرنوشت ایشان دوازدهم مرداد 1389
سوء استفاده قذافی یا اطلاعاتی محرمانه درباره امام موسي صدر هفدهم تیر 1389
دبیرکل اتحادیه عرب مأمور مذاکره شد؛ پرونده امام موسی صدر پس از ٣٣ سال حل می‌شود یازدهم تیر 1389
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب سایت
8/23/2010 - 9/22/2010
7/23/2010 - 8/22/2010
6/22/2010 - 7/22/2010
5/22/2010 - 6/21/2010
4/21/2010 - 5/21/2010
3/21/2010 - 4/20/2010
2/20/2010 - 3/20/2010
1/21/2010 - 2/19/2010
12/22/2009 - 1/20/2010
11/22/2009 - 12/21/2009
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
 
موضوعات

آثار امام موسی صدر

معرفی امام موسی صدر

تصاویر امام موسی صدر

دوستان امام موسی صدر

خاطرات امام موسی صدر

پرونده معمر قزافی

ربوده شدن امام

 


خوش تر آن باشد که سر دلبران

خانم توران طلیعه، همسر دکتر ابراهیم یزدی

آقا موسی واقعا آدم بی‌نظیری بود. ما یک بار دسته جمعی با دکتر چمران به بعلبک می‌رفتیم؛ یاسر عرفات هم بود.آنها در یک ماشین بودند ما هم با دکتر چمران و دوتا رزمنده امل در ماشین دیگری بودیم. مردم می‌ریختند خاکی را که امام موسی صدر پایش را روی آن گذاشته بود برای تیمم برمی‌داشتند. این‌جوری به ایشان اعتقاد داشتند. ایشان هم با اخلاق بی‌نظیری با مردم برخورد می‌کردند. یک خانمی بود که قرار بود من به خانه آنها بروم و آقایان به جلسه‌ای بروند. آن خانم وقتی آقا موسی را دید آمد که دست ایشان را ببوسد؛ شوهرش او را کنار کشید که نامحرم است. اما او گفت: امام که نامحرم نمی‌شود. گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت که مگر این امام نیست؟ پس چرا شوهرم نگذاشت دستش را ببوسم؟ البته آقا موسی هم دستشان را کنار می‌کشیدند. وقتی کسی می‌خواست دست آقا موسی را ببوسد، دستش را کنار می‌کشید. یادم هست یک دوره‌ای دستشان می‌لرزید از بس فشار آورده بودند. با ما و دکتر خیلی نزدیک بودند؛ مثل برادر بودند.

منبع: شهروند امروز، شماره ۶۰، ص۷۶

حجت الاسلام و المسلمین سید عبدالعزیز حکیم، رئیس مجلس اعلای عراق

در حوزه علمیه نجف طلبه بودم؛در مدرسه‌ای كه آیت‌الله‌العظمی سید محسن حكیم تأسیس كرده بودند و شهید آیت‌الله سیدمحمدباقر حكیم اداره آن را بر عهده داشت. آنجا بود كه شنیدیم امام موسی صدر به نجف آمده است. ایشان از مدرسه علوم اسلامی در انتهای خیابان الرسول دیدن كردند و سخنرانی مؤثر و بسیار خوبی در آنجا داشتند. امام صدر در آن سخنرانی تجربه شخصی خود را از تحصیل در قم و نجف بیان داشتند. پس از آن بود كه به لبنان رفتند و رسالت خود را در مقام عالمی دینی ادا كردند و به تبلیغ دین مبین پرداختند. ایشان همواره در كنار فعالیتهای اجتماعی به مطالعه و تحقیقات علمی نیز می‌پرداختند. البته همانطور كه خودشان نیز گفته‌اند، وقتی به لبنان رفتند بار سنگین مسئولیت و كارهای مختلف به ایشان مجال نداد، آن طور كه علاقه داشتند به پژوهش‌‌های علمی خود بپردازند. در نتیجه ایشان همواره به ما توصیه می‌كردند از این فرصت گرانبهایی كه در اختیارمان است، نهایت استفاده را ببریم. چرا كه اگر زمان آن برسد كه به ناچار مسئولیتی بپذیریم، دیگر فرصتی برای استمرار مطالعه و تحقیق علمی نخواهد ماند. سخنان ایشان و ایستادگی و فعالیتشان برای ما بسیار جالب بود.امام موسی صدر همواره برای ما الگوی بسیار خوبی برای پذیرش مسئولیتهای تبلیغی بوده‌اند. به علت آن فعالیتها و ایستادگی‌ها بود كه ایشان طرحهای بزرگی را به ثمر رساندند. امیدوارم خداوند ما را نیز در برابر امت و مردم موفق بدارد. به خاطر دارم هنگامی كه ایشان (فرج الله عنه) تصمیم داشتند، نجف را ترك كنند. آن روز، با علما خداحافظی و وداع می‌كردند. در برخی محافل گفته می‌شد، سفر ایشان به لبنان و عهده‌دار شدن فعالیتهای دینی در آنجا به نوعی گریز از عهده‌دار شدن مرجعیت دینی در نجف اشرف بوده است. چرا كه هیچ صفتی از نظر علمی، اخلاقی و دینی نبود كه در ایشان وجود نداشته باشد. اینها همه به امام موسی صدرشایستگی پذیرش مرجعیت اعلی را در قم و نجف می‌داد.

منبع: هفته نامه شهروند امروز، شماره ۶۰

خانم پوران شریعت رضوی، همسر دکتر علی شریعتی

سلام و درود بر روح و روان آقا موسی صدر که واقعا مثل برادرم دوستشان داشتم و دارم و همیشه به وجودشان افتخار می‌کنم و مایه افتخار همه هستند. در یک شرایط روحی و روانی بسیار بدی که ما در آن ایام داشتیم که من در ایران بودم و بچه‌ها هر کدام در یک سر دنیا بودند و بعد وارد یک شهر غریب شدیم و با مسائلی که قابل پیش‌بینی نبود رو به رو بودیم، تقدیر و سرنوشت ما را به سوی زینبیه و لبنان کشانید. آقا موسی صدر مثل کوه پشت سر ما بودند و به خاطر ایشان بود که آن تشییع جنازه بر قرار شد و جنازه دکتر شریعتی را در زینبیه شام پذیرفتند. لحظه‌ای که وارد فرودگاه دمشق شدیم، من بودم و احسان و مونا. در سالن تشریفات به خاطر لطف آقا موسی از ما استقبال کردند و ارتباط با اوقاف سوریه هم توسط ایشان بود. شب اول در اتاق‌های کنار حضرت زینب خوابیدیم و بعد به خانه آقای صدر رفتیم. در منزل امام موسی صدر ما احساس می‌کردیم که در کشور خودمان هستیم؛ در بین فامیل خودمان هستیم و غربت را احساس نمی‌کردیم. محبت‌های پری خانم [همسر امام صدر] و سفره‌های گرمی که می‌انداختند، بچه‌ها و مخصوصا ملیحه که با مونا هم‌سن بودند و با هم صحبت می کردند و سر مونا گرم می‌شد ... آن قدر که ما در آن شرایط از آقا موسی صدر محبت دیدیم، در دیار و کشور خودمان ندیدیم ...

منبع: هفته نامه شهروند امروز، شماره ۶۰
 

دکتر سید علی اصغر غروی

 آخرین باری که من آقای صدر را ملاقات کردم، همان روزی بود که ایشان عازم لیبی شدند. فكر می‌كنم روز جمعه 25 اوت سال 1978 بود. وقتی من وارد ساختمان محل اقاتم شدم، آقای صدر را دیدم که از آسانسور بیرون آمده و به بخش لابی وارد شدند. سلام علیکی کردیم و پرسیدم شما کجا و اینجا کجا؟ گفتند که من مسافر و عازم لیبی هستم؛ آمده بودم با آقا مرتضی [طباطبایی] و خانواده‌اش خداحافظی کنم. آنها نبودند و مزاحم خانواده شما شدم. خانم شما زحمت کشید و سیگاری خرید؛ اما مرتضی نیامد. بنابراین تلفنی خداحافظی خواهم کرد. گفتم لیبی برای چه؟ گفتند بومدین وساطت كرده كه با قذافی آشتی كنیم؛ گفتم شما كه نباید اینقدر ساده باشید؛ شما را به خدا سفر را لغو كنید. پرسیدم حالا چه كسانی با شما همراه هستند؟ گفتند شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین. گفتم من مخالفم؛ من قذافی را اصلا داخل آدم نمی‌دانم که شما به دیدنش بروید؛ اگر می‌توانید، به این سفر نروید.

قذافی آدم نرمالی نیست. من مصاحبه‌ای از قذافی با الحوادث دارم كه آن را به آقای خمینی هم نشان دادم. برای این‌كه می‌خواستم ایشان را تشویق كنم كه مسأله آقای صدر را تعقیب كنند. گفتم این مصاحبه بیانگر آن است که قذافی انقلابی نیست و دروغ می‌گوید. سلیم اللوزی از او ‌پرسیده بود كه به نظر شما انقلاب ایران به كجا خواهد رسید؟ قذافی پاسخ داده بود که انقلاب ایران انقلابی است كه به زودی به زباله دان تاریخ خواهد پیوست ... این مصاحبه قبل از پیروزی انقلاب انجام گرفته بود. قذافی در آن مصاحبه خودش را مافوق همه رهبران جهان عرب و اسلام قلمداد می‌کند.

من به آقای صدر پیشنهاد کردم که کمی صبر کنند. اما ایشان اظهار داشتند که بلیط‌ها تهیه شده و چون شخص بومدین هم وساطت کرده است، به امید خدا می‌روند تا بلکه «یخ‌ها آب» شود، مقداری به «تلطیف اجواء در لبنان» کمک شود و قذافی از تحریک گروه‌های رادیکال در لبنان دست بردارد. گفتم امید به خدا، اما من خیری در این سفر نمی‌بینم. برای این‌که قذافی شخصیتی نیست که بواسطه مذاكره با شما از مواضع خود عدول کند. به هر حال خداحافظی كردیم. این آخرین باری بود که ایشان را می‌دیدم. خوب یادم هست که سیگار دیگری را روشن کردند و رفتند. آقای صدر عصر آن روز به لیبی رفتند و بعد هم آن اتفاقات افتاد که شما دیگر خبر دارید. البته مدتی بعد واقعه مهمی اتفاق افتاد ...

منبع: پایگاه فرهنگی روایت صدر: http://revayatesadr.ir/?PId=4&MId=3

آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی، عضو سابق شورای نگهبان و از اعضای جامعه مدرسین

 

ساعت 12 شب که شد، به همراه آقای موسی صدر و یک روحانی دیگر که اکنون اسمشان را فراموش کرده‌ام[شیخ محمد یعقوب] و بعدها به همراه آقای صدر ناپدید شد،[از دمشق] به طرف لبنان حرکت کردیم. ... صحبت‌های مختلفی به میان آمد. از جمله صحبت‌هایی که مطرح شد این بود که ایشان گفت که الآن تلفنی به من خبر دادند که شریف‌امامی نخست‌وزیر خواهد شد. ... ایشان اوضاع ایران را تحلیل کردند و وضعیت را در صورت روی کار آمدن شریف‌امامی تشریح می‌کردند؛ اینکه وضعیت چگونه خواهد شد؟ آیا کودتایی صورت خواهد گرفت؟ ایشان روند انقلاب را پیش‌بینی می‌کرد و تحلیل می‌نمود. سپس اضافه کرد که من عازم لیبی هستم و در پی این هستم که این سه جناح، یعنی سوریه، لیبی و مصر را به یکدیگر نزدیک کنم. اعتقاد ایشان این بود که نزدیک شدن این سه کشور، در انقلاب ایران تاثیر دارد و به همین دلیل هم عازم لیبی بود. ملاقات‌هایشان در سوریه نیز به همین منظور بود. از جمله مسائلی که در بین راه مطرح شد، این بود که ایشان می‌گفتند به نظر من امام باید امسال به مکه برود و من حاضرم وسایل سفر ایشان را فراهم کنم. دولت سعودی را وادار می‌کنم که رسما ایشان را برای ادای فریضه حج دعوت کند. رابطه من با عراق خوب نیست، عراقیها با من خوب نیستند؛ من از پشت مرز عراق به این طرف، می‌توانم در خدمت ایشان باشم. در واقع اینها پیامهایی بود که به من می‌گفتند تا به امام بگویم. ...  ایشان علاوه بر این، نامه‌ای هم نوشتند تا به حضرت امام تقدیم کنم. نامه ایشان دربسته بود و من نامه را نخواندم؛ ولی مضمون نامه همان دعوت از امام بود و خودشان گفته بودند که من این مطلب را در نامه می‌نویسم. ... آقای صدر به ایشان[شیخ علی پاکستانی] گفتند که برای بنده اولا، اتاقی در هتل بگیرد چون خودشان فردا عازم لیبی بودند. ثانیا، گذرنامه‌ام را به سفارت عراق بفرستد و ویزا بگیرد تا بتوانم به عراق بروم. ... آقا موسی گفته بودند که مسافرت من به لیبی دو سه روز بیشتر طول نمی‌کشد. در این مدت من به لیبی می‌روم و بر می‌گردم. وقتی من از لیبی برگردم، شما هم از عراق به اینجا باز گشته‌اید. من نامه را از ایشان گرفتم و به طرف هتل برگشتم و ایشان هم در همان ساعت به طرف لیبی پرواز کرد. ... آقای موسی صدر به این سفرشان بسیار خوش‌بین بودند و می‌گفتند که در این سفر می‌خواهم سه کشور مصر، سوریه و لیبی را به یکدیگر نزدیک کنم. ... دو سه روزی که گذشت، شایعه مفقود شدن ایشان اوج گرفت. می‌گفتند که ایشان ناپدید شده است.

منبع: خاطرات آیت الله طاهری خرم آبادی،ج۲، ص۲۰۹-۲۱۱

دکتر حسین کنعان، نماینده سابق پارلمان لبنان و از همراهان و نزدیکان امام صدر

 

ماه رمضان بود و من و امام در شهر الزهرا تنها بودیم. [ساعاتی قبل از سفر] امام منتظر بودند تا همسفرانشان از راه برسند. روی پله‌های ساختمان ایستاده بودیم. امام عبایش را از دوش برداشت و آن را روی پله‌ها پهن کرد و فرمود: بنشین! من با حالتی خجالت زده، با خودم گفتم: چطور می‌توانم بر روی عبای امام بنشینم؟! ولی امام اصرار داشت. ایشان همواره اخلاق و رفتاری همچون پیامبران داشتند. در آن لحظات، با من دربارة جنبش محرومین و برخی اشخاص سخن گفتند، اما دغدغة اصلی ایشان، اوضاع جنوب و رویدادهای آن بود. در مورد مسائل همیشگی بحث كردیم، اما احساس می‌كردم امام برخلاف همیشه، ناراحت و گرفته است. گویی آن سفر برایش یك اجبار بود و حالتی را كه همیشه در ایشان مشاهده می‌كردیم، در آن لحظات نمی‌دیدم. پس از حدود نیم ساعت، امام از جا برخاست و گفت: شما به خانه بروید و من هم قبل از سفر یك چرت می‌زنم! گفتم: كجا می‌خواهید بخوابید؟ گفت: روی صندلی! گفتم: آقا جان! اجازه بدهید بمانم و برای بدرقة شما به فرودگاه بیایم. ولی ایشان اصرار كرد كه بروم. ساعت حدود 3 بعدازظهر بود. نخستین بار بود كه هنگام خداحافظی با امام، اشك از چشمانم سرازیر می‌شد، زیرا اولین بار بود كه ایشان هنگام وداع، سر و كتف مرا بوسیدند؛ و آن آخرین باری بود كه ایشان را دیدم. وداع تلخ و دردناكی بود و من هنوز به آن سفر و به فرجام آن می‌اندیشم.

 

منبع: خاطرات دکتر حسین کنعان، موسی الصدر، قدر و دور، فصل ۵، ترجمه مهدی سرحدی

شیخ احمد الزین، مفتی اهل سنت لبنان

 

سيد موسی صدر عالم مجاهدی بود که به فرهنگ اسلامی احاطه داشت. فراموش نمی‌کنم آن بخشی را که مردم کمتر در مورد آن صحبت کرده‌اند. همه از سياستش، از اخلاقش، از فرهنگ وسيعی که داشت سخن گفته‌اند اما به بُعد ايمانی سيد موسی اشاره نکرده‌اند. اين جا بايد به آن بعدی اشاره کنم که با چشم‌هايم آن را مشاهده کردم، هنگامی که عمره را با سيد موسی به جا می‌آوردم در روزهایی که با هيئتی برای گفتن تبريک به ملک خالد به مناسبت به قدرت رسيدن او و تسليت برای کشته شدن ملک فيصل، برادرش، نزد او رفته بوديم، فرصتی برای اداء عمره به دست آورديم. در حال طواف به دور کعبه‌ شريف بوديم که باران نيز در حرم باريدن گرفت. امام موسی صدر را ديدم که کنار در کعبه ايستاده و پرده‌ کعبه را در دست گرفته است، من او را در آن جايگاه جليل رها کردم و به طواف خود ادامه دادم ولی سيد موسی همان جا ايستاده بود؛ طواف ما تمام شد ولی او هنوز به راز و نیاز خویش مشغول بود. به سویش رفتم ديدم بلند بلند گريه می‌کند و به ديوار کعبه دست می‌کشد. اين چيزی بود که شاهدش بودم و هيچ گاه فراموش نمی‌کنم.

منبع: گفتگوهای روایت فتح

patience.ir بیست و نهم مهر 1387 تماس با ما  
 ليست آخرين خبرهاي مهم

صدا و سیمای استان خراسان رضوی رسما عذرخواهی کند
امام خمینی را برای اولین بار امام موسی صدر «امام» خطاب کرده است
گزارش سازمان عفو بین‌الملل و مسؤولیت لیبی در قبال سرنوشت امام موسی صدر
سيد حسن نصرالله در حزب‌الله راه امام موسی صدر را ادامه میدهد
طرح «خروش وبلاگی صبر صدر» در فضای مجازی اجرا می‌شود
دبیرکل اتحادیه عرب مأمور مذاکره شد؛ پرونده امام موسی صدر پس از ٣٣ سال حل می‌شود
رمزگشایی از پرونده امام موسی صدر نزدیک است
سيد حسن نصرالله شايسته ترين جانشين امام موسی صدر
تماس با سایت

 
سرخط آخرین اخبار
 
 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :

 patience.ir sadr
 

 
دوستان

لینکستان سایت

Imam Musa Sadr

پروژه تقسیم مسجد الاقصی از سوی رژیم صهیونیستی

free Imam Musa Sadr

تماس با سایت

امام موسی صدر

از ربودن تا به امروز

جام حکمت

کتابشناخت امام موسی صدر

خاطراتی درباره امام موسی صدر

یاران صدر

کتيبه

ثقلین

انتظار

آپلود سنتر

درباره دیکتاتور قذافی

 

لوگوي دوستان


 

 

 
 
 

All Right Reserved By patience.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University